|
سفرنامه ی مالزی|عبدالحسن بهرامي
شگفت زدگی ام از جهش و پیشرفت (که از در و دیوار عیان است)کشوری آسیایی است که تا دو سه دهه پیش به شهادت مستندات در مرتبتی بسیار پایین و نازل از لحاظ شاخص های توسعه قرار داشته و البته از سویی دیگر حسرت و تاسف و سرتکان دادنهای مدام،از مشاهده ی آن همه تفاوت(که برای من ایرانی سرگشته ،بیشتر ملموس بود و البته تاسف آور تر...)و دریغ که این همه فرصت و تلاش ایرانیان در این حداقل یکصد و اندی سال برای زندگی بهتر و درخور از دست رفته و می رود...
فکر می کنم این مقایسه کردنها مدام بیشتر برای من ایرانی حادث می شد که من نه آن غربی پیشرفته ای ام که برای گذراندن گرم تعطیلات به سفر آمده و نه آن مثلن ویتنامی که می داند جایگاهش را و توانش را و حقش را...من بودم که پیدا نمی کردم خودم را و نسبتم را با اینجا یا شاید بهتر بگویم با آنجا...ولی در ته ِ ته ِ همه ی این تردیدها و تاسف ها یک پرسشی خودنمایی می کرد که آیا انسان معاصر مالزیایی انسان مدرن و یا انسان خوشبختی است؟
یکی از مواردی که در شهر کوالالامپور جلب توجه می کند حضور تقریبا زیاد هموطنان ایرانی در اکثر مراکز تفریحی و خرید شهر است. به جرات می توان گفت که غیر از موزه ها و کتابفروشی ها تقریبا در هر جایی دیگر می شد حضور ایرانیان را مشاهده کرد یا صدایی شنید که به گوش آشنا می آید که به علتهایی از جمله عدم نیاز به ویزا و در نتیجه ارزانتر شدن سفر ، به این کشور مسافرت می کنند. مالزی کشوری است که ایرانیان در حال حاضر زیاد به عنوان مقصد گردشگری انتخاب می کنند.مثل این که پس از آباد شدن دبی و ترکیه و کشورهای اطراف توسط دلارهای نفت آلود ایرانی ها حالا نوبت مالزی و تایلند و...اینجاهاست...
با دیدن حضور تقریبا پر رنگ ایرانی ها در کوالالامپور این تردید به ذهنم حمله کرد که در شرایط بد اقتصادی موجود و این که به هر حال هر ریال می شود و می تواند کمکی به چرخ زنگ زده و وامانده ی اقتصاد این دیار بکند ،این گونه ارز خارج کردن در مقابل دیدن دنیا و سیر آفاق و انفس می ارزد.به بیانی دیگر این که مردم طبقه ی متوسط این گونه اقبال نشان می دهند به چنبن سفرهایی این ارزشمند است؟
در نگاه کلی که به نظر فرآیندی پسندیده ای می رسد خصوصا رفتن و دیدن پیشرفتها و شاید این که کمی رگ غیرت بجنبد....ولی راستش من هموطن را جز در اندیشه ی شاپینگ و به شهر آبی رسیدن و سوار سرسره شدن و...ندیدم. البته شاید هم انتظار نابخردانه ای است که آدمی که با هزار مشکل و وام و پول روی پول گذاشتن به چنین سفری آمده بیاید درباره مبانی توسعه و اهمیت محوریت انسان در توسعه و یافتن شباهتها و تفاوتها اصلا فکر کند. چه برسد که آنجا دنبال مصادیق بگردد...
منبع: وبلاگ اندیشه گر
|